تاریخ:جمعه 23 دی 1390-05:57 ب.ظ

سلام بر حسین و اربعینش، سلام بر اربعین و زائرانش! و سلام بر اندوه های دل آنان كه به سوغات
بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مویه نشستند. به شوق زیارت صحن و سرای جان فزایت، اربعین
شهادتت را به سوگ می نشینیم، یا حسین!
اربعین از رازهای هستی است و اربعین حسین (ع) روز بسط لطف اوست
بر پیروان و دوستدارانش. و در مقام حسین (ع) همین بس كه در زیارت اربعینش
خطاب به جدشان محمد مصطفی (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علی (ع) و مادر
گرامیشان فاطمه (س) میگوییم كه خداوند عزاداری شما را در رثاء حسین (ع) فبول فرماید.
اربعین در فرهنگ عاشورا
در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی(ع) گفته
میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی گرامی
داشت چهلم مردگان است، که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات
و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بر پا میکنند، در روز بیستم صفر نیز،
شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شــــهرهای مختلف ب
ه یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند. عاشقان و پیروان آن امام، در سحال
اســـــرار اربعین به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خویش را با مظلومیت
حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچگاه بی رهرو نخواهد بود.
نخستین اربعین
در نخستین اربعین شهادت امام حسین (ع)، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه
عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در
همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدینه،
از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان نیز آن را نفی کرده
و نپذیرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الامال» دلایلی ذکر میکند
که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. به هر حال، تکریم این روز و
احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است.
اربعین و عرفان
اربعین از رازهای هستی، خصوصیت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن
نیست. البته چه بسا، با توجه به ویژگى هاى انسان، «چهل بار» تكرار یك رفتار
پسندیده موجب ملكه معنوى و تعمیق آن رفتار و قابلیت نزول فیض خاص خداوند
مى شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعین) جایگاه ویژه اى دارد. چله
نشینى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل
در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از این نمونه هاست.
آمده است که چون حضرت موسی (ع) را قابل استماع کلام بی واسطه
خداوند میکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «... و اذا واعدنا موسی اربعین لیله »
پیامبر حکیم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعین یوماً فجر الله ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه»:
هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند
ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.»
صاحب مرصاد العباد، عارف نامی نجم الدین شیرازی نیز گفته است:
"و عدد اربعین را خاصیتی است در استکمال چیزها که اعداد دیگر را نیست
." چنانکه در حدیث صحیح آمده است:
ان خلق احدکم بجمع فی بطن امه اربعین یوما ثم یکون علقه مثل ذلک.
و خواجه علیه السلام ظهور چشمه های حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص
اربعین صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمیر طینت آدم علیه السلام به اربعین
صباحا کرد و از این نوع بسیار است."
تاریخ:شنبه 17 دی 1390-05:46 ب.ظ

آقای من
؛ مولای غریب من ؛ ای مسافر بیابان های تنهایی ؛ مضطر فاطمه ؛ اسیر آل محمد(ص) ؛
پدر مهربان اهل عالم ؛
می خواهم غربتت را حكایت كنم ؛ غربتی
كه دوازده قرن است ریشه دوانیده ؛ غربتی كه اشك آسمان و زمین را جاری ساخته ؛
غربتی كه حتی برای برخی محبّانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی كه اجداد طاهرینت ،
پیش از تولد تو بر آن گریستهاند. من از تصویر این غربت و غم
ناتوانم.
از كجا آغاز كنم؟ از خود بگویم یا از
دیگران؟ از آنانی بگویم كه خاطر شریفت را می آزارند ، از آنهایی كه دستان پدرانه و
مهربانت را خونریز معرفی می كند؟ از آنها كه حتی دوستانت را از ظهورت می
ترسانند؟
مولای من... گویی همه چیز ، دست به
دست هم داده است تا شما در غربت بمانید.
از خود آغاز می كنم كه اگر هر كس از
خود شروع كند ، امر فرج اصلاح خواهد شد.
می خواهم به سوی تو
برگردم!
یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم
كریمانه چشم می پوشی ؛ می دانم توبهام را قبول می كنی و با آغوش باز مرا می پذیری
؛
می دانم در همان لحظهها ، روزها و
سالهای غفلت هم ، برایم دعا می كردی .
من از تو گریزان بودم ؛ اما تو هم
چون پدری مهربان دورادور مرا زیر نظر داشتی. . . العفو . . . العفو . .
.
بیایید اندكی فكر كنیم !
آیا تاكنون به غربت امام زمان
اندیشیده یا اصلاً فكر كردهایم ؟
ناآگاهی از غربت امام عصر (عج) یا
باور نداشتن غربت آن جناب ، یا غفلت از این غربت ، اولین وجه از غریبی امام زمان
است.
مولای من ؛ ارزو داشتم مرا عبدالمهدی
مینامیدند.
دوست داشتم از همان اول ، اذان عشق
تو را در گوشم زمزمه كرده بودند.
ای كاش از ابتدا مرا برای تو نذر
كرده ، حلقهی غلامیات را بر گوشم افكنده بودند !
ای كاش كامم را با نام تو بر
میداشتند و حرز تو را همراهم میكردند !
مهدی جانم! دوست داشتم با نام نامی
تو زبان باز میكردم ، ای كاش آن اوایل كه زبان گشودم ، نزدیكانم ، مرا به گفتن «
یا مهدی » وامیداشتند !
ای كاش مهد كودكم ، مهد آشنایی با تو
بود . كاشكی در كلاس اول دبستان ، آموزگارم ، الفبای عشق تو را به من یاد میداد و
نام زیبای تو را ، سرمشق دفترچهی تكلیفم قرار میداد.
در دورهی راهنمایی ، هیچكس
مرا به خیمهی سبز تو راهنمایی نكرد.
در سالهای دبیرستان ، كسی مرا با تو
، كه قطب عالم امكان هستی ، پیوند نزد.
وقتی برای كنكور درس میخواندم ، كسی
مرا برای ثبتنام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان (ع) تشویق نكرد . كسی برایم
تبیین نكرد كه معرفت امام نیز مراتب دارد و خیلیها تا اخر عمر در همان دوران
طفولیت و مهد كودك خویش در جا میزنند.
پس از فراغت از تحصیل نیز ، ادارهی
زندگی و دغدغهی معاش ، مجالی برای فكركردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت
!
مولای مهربانم ؛ محبوب دلم
؛
اینك اما ، در عمق ضمیر خود ، تو را
یافتهام ؛ چندی است با دیدهی دل ، تو را پیدا كردهام ؛ درر قلب خویش گرمای حضورت
را با تمام وجود حس میكنم ؛ گویی دوباره متولد شدهام . تعارف بردار نیست . زندگی
بدون تو كه امام عصر و پدر مهربان زمانهای ،
«
مردگی» است و اگر كسی هم چون من ، پس از عمری غفلت به تو رسید ،
حق دارد احساس تولدی دوباره كند ؛ حق دارد از تو بخواهد از این پس او را رها نكنی و
در فتنهها و ابتلائات آخرالزمان از او دستگیری ؛ حق دارد به شكرانهی این نعمت ،
پیشانی ادب بر خاك بساید و با خدای خود زمزمه كند ؛ الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما
كنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله.
تاریخ:شنبه 17 دی 1390-05:45 ب.ظ
کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی
آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام . آن را بخوان که حدیثی از فراق تو ست. آن
را بخوان وبدان که از خود توان نوشتن نداشتم .
یادم است که میگفتی باید به آنجایی
که لایق آنیم ، یعنی بهشت برین دست یابیم . اما میدانی که بی تو یافتن مسیر بهشت
چقدر دشوار است . آخر نشان آن را از که بپرسم که خود ره گم کرده نباشد و از که
بپرسم در حالی که هیچ راه شناسی نمی یابم ودر این سرای بی کسی تنها خود را میبینم
بی تو و تنها و نمی دانم بعد از تو چه کسی با لبخندش مرا به سوی خدا خواهد خواند و
چه کسی با نگاهش قلبم را آرام خواهد کرد که مهدی (عج) می آید . دیگر چه کسی عصا
زنان راه نماز را نشانم خواهد داد . دیگر چه کسی با قطرات اشکش بذر حب مولا را در
دلم خواهد کاشت .
کاش بودی ودستم را می گرفتی یا شاید
ای کاش من بودم در آن مسیری که تو در آن قدم بر می داشتی . ولی افسوس که آن راه را
گم کرده ام ، همان راهی که تونشانم دادی ، راه بهشت را می گویم ، همان بهشت گم شده
.
یادت هست آن روزی را که رفتی ، من در
کجای این مسیر بودم ، حال آرزو دارم همان جا مانده بودم تا لااقل راه را گم نکرده
بودم . اما میدانم که نمی توان در یک جا ماند وباید رفت واز این روست که به امید
خدا به خود جرئت حرکت دادم و می دانم آن را به مدد تو خواهم یافت
تاریخ:شنبه 17 دی 1390-05:41 ب.ظ
1) مایه ناراحتی شیطان لعین است
.
2) مایه استجابت دعا می شود .
3) باعث نجات یافتن از فتنه های آخرالزمان
است .
4) باعث آمرزش گناهان است .
5) شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می
شود .
6) نشانه انتظار است .
7) فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان (عج) زودتر
واقع می شود .
8) باعث طولانی شدن عمر است .
9) هنگام مرگ به او مژده می رسد
و با او به نرمی رفتار می شود .
10) محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود
.
11) كردار بد او به كردار نیك مبدل می شود .
12) بی حساب داخل بهشت شدن
.
13) فرشتگان برای او طلب آمرزش می كنند .
14) باعث دوری غصه ها می شود
.
15) در روز قیامت هدیه ای ویژه دریافت می كند .
16) سبب كامل شدن دین است
.
17) ثواب كسی را دارد كه زیر پرچم حضرت مهدی(عج) شهید شده است .
18) با
ائمه اطهار(علیهم السلام) محشور می شود .
19) رستگاری به شفاعت حضرت زهرا (س) را
دارد .
20) در امان است از تشنگی روز قیامت .
تاریخ:پنجشنبه 8 دی 1390-04:33 ب.ظ
نهم دی ماه یک هزار و سی صد و هشتاد و هشت، جشن بلوغ فکری و شخصیتی نظام اسلامی بود.
نه دی، عرق شرم امت را در طول تاریخ به خاطر بیبصیرتی در ماجرای ثقیفه پاک کرد.
نه دی، درد کوتهبینی حکمیت را تا حدودی التیام داد و بر آن مرهمی شد.
نه دی، سوزش خیانت جمل و نهروان را کمی خنک کرد و از تکرار غربت 25 ساله جلوگیری کرد.
نه دی، فرق کوفه و تهران، عراق و ایران را نشان داد و آب بسته را به جوب بازگرداند.
نه دی، ایران، بدون خواست سفیر حسین (ع)، بیعت مجدد کرد و بر سر بیعتش ماند.
نه دی، ندای هل من ناصر بلند نشد ولی فریاد لبیک یا حسین تا آسمان به گوش همه رسید.
نه دی، شش ماهه، سه ساله، جوان، پیر، زن، مرد، ویلچری، شیمیایی و... داشت.
نه دی، زمستان بود ولی درخت انقلاب در آن سرمای زمستان گل داده بود.
نه دی، در ایران بود ولی پایههای کاخ سفید در مکان و کاخ سبز معاویه در زمان را لرزاند.
نه دی، قیام مختار نبود، ولی اگر مختار هم زنده بود در مقابل آن کرنش میکرد.
نه دی، مانور اعلام آمادگی یاران آخر الزمان مهدی (عج) بود.
نه دی، شروع حرکت و یک فرهنگ بود یعنی «عزتخواهی»
نه دی، یک روز بود ولی خیرٌ مِن الفِ شَهر بود.
نه دی، مبیّن کوثر و ابتر بود که گفتند خامنهای کوثر است، دشمن او ابتر است.
نه دی، عاشورا بود و ایران کربلا.
نه دی، ثمرهی خون شهید آیتها، مطهریها، بهشتیها، باکریها، همتها و... بود.
نه دی، تاریخ نبود، بلکه خود تاریخساز بود.
نه دی، روز بخشش فریب خوردگان و روز غضب بر فتنهگران توسط امت بود.
نه دی، آموخت که نیازی نیست همیشه ولیّ در بین باشد، بلکه کافی است ولیّ در دل باشد.
نه دی، غدیر خم بود در کویر قم و سراسر ایران.
نه دی، نور بصیرت الهی بود در دلهای امت.
هرچه خواستم بگویم که نه دی چیست، زبان الکن بود و قلم قاصر. فقط میتوانم که بگویم نه دی، نه دی بود و بس.
تاریخ:چهارشنبه 7 دی 1390-04:52 ب.ظ
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
مهدی ام مهدی خسته
دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
مانده ام تنهای تنها
شده کرب و بلایم کوه و صحرا
حسین جان
کاش من جای تو بودم
چو یارانت بُدم گِرد وجودت
شما گفتی ولی آنها نرفتند
مرا یاران همه ، یک یک برفتند
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
سال ها در انتظارم
هنوز حسرت به یاران تو دارم
حسین جان
انتقام نگرفته ام من
به جای امّتم شرمنده ام من
حسین جان
قطعه قطعه جسم اکبر(ع)
سر افتاده ی علی اصغر(ع)
دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)
کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)
صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)
فرار کودکان در دشت وصحرا
همه منزل به منزل در اسارت
چنان که شد به آل تو جسارت ...
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده
بود هر صبح و شام در پیش دیده
ز قلبم میزند بیرون شراره
چه کاری سخت تر از انتظاره
حسین جان
از شما شرمنده هستم
گناه امّتم بسته دو دستم
چه قدر دیگر بگویم من به امّت
دعا باشد کلید قفل غیبت ...
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان امّتم بر تو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند
هزارو یکصدو هفتادو پنج سال
چه کم آنکس که پرسیده زمن حال
هزارو یکصدو هفتادو پنج سال
چه میداند کسی دارم چه احوال
هزارو یکصدو هفتادو پنج سال
به دست و پای من زنجیر اعمال
هزارو یکصدو هفتادو پنج سال
برای عمّه ام زینب میزنم پروبال
هزارو یکصدو هفتادو پنج سال
به دل مانده هزار امید و آمال
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
توی کرب و بلای این زمونه
آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه
توی کرب و بلای این زمونه
کسی وقت عمل باقی نمی مونه
توی کرب و بلای این زمونه
چه قدر تیر گنه سویم روونه
توی کرب و بلای این زمونه
ندارم زینبی حرفم رسونه
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
شما با آن مصیبت ها که دیدی
به امید ظهورم پر کشیدی
خدا داند چه قدر در انتظاری
ز خون باری چشمم بی قراری
حسین جان
کاش بودند عاشقانی
زبانی نه حقیقی یاورانی ...
گناهان را به اشک خود بشویند
ظهورم را بخواهند از خداوند
خدا اذن فرج میده به دعوت
برای انبیا اینگونه سنت
اگر شیعه وفا میکرد به بیعت
نبود تاخیر به روی عصرغیبت
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته ...
تاریخ:چهارشنبه 7 دی 1390-04:51 ب.ظ

سلام مولای من
حالتون خوبه ؟
مولای من چند وقته یه سوال تو ذهنم هستش که هنوز نتونستم جوابی براش پیدا کنم.
اونم اینه که اگر سعادت داشتم و شما رو زیارت کردم اون لحظه بهتون چی بگم؟
ازتون چی بخوام ؟
یا اینکه توی اون لحظه چه حالی بهم دست میده ؟
نمی دونم........
هر چی فکر میکنم هیچ جوابی پیدا نمیکنم ، شاید اصلاً اشک اجازه نده تا حرفی بزنم. فکر این که نزدیکتون باشم و محضرتون رو درک کنم برام یه رویاست
همیشه تو ذهنم این صحنه رو مجسم میکنم.
آقا جون دلم میخواد بغلتون کنم وبزنم زیره گریه ، دلم میخواد در کنار شما وجودم آرامش بگیره ، همین الان که دارم این مطالبو مینویسم خیلی حس خوبی بهم دست میده.
وای خدایا یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟
ولی مولای من یه لحظه فکره کارایی که کردم ، گناهایی که مرتکب شدمو میکنم .....
وای................
آقا جون هر چی فکر میکنم که وقتی شما رو دیدم چه حالی بهم دست میده به این نتیجه می رسم که فقط می تونم بگم شرمنده ام آقا
آقای من ، مولای من ، عزیزه زهرا ازتو ن یه خواهشی دارم اونم اینه که تو اون لحظه اجازه بدین در عاقوشتون بگیرم
کولای من خیلی دلم گرفته
آقا جانم شرمنده ام از این همه کم بودن
مولای من شرمنده ام از این همه روسیاهی
آقا جانم..........
التماس دعا
تاریخ:چهارشنبه 7 دی 1390-04:37 ب.ظ
سلام آقا جان
دوباره اومدم
دوباره با هزار جور شرمندگی اومدم
دوباره خسته شدم از گناه
دوباره اونقدر غرق در گناه شدم که یهو به خودم اومدم دیدم اگه از شما کمک نخوام کارم تمومه
آقا جان فکره کارایی که این چند وقته کردمو میکنم دیونه میشم
آقا جان هیچی ندارم بهتون بگم جز شرمندگی
آقای من ، منتظرتون نبودم که هیچ ازتون دورم شدم
عزیزه زهرا ، جونم به فداتون پشیمونم از کارایی که کردم
به خدا سعی میکنم دیگه .........
روم نمیشه بگم دیگه سمت گناه نمی رم .
چقدر گفتم و عمل نکردم
آقا جون خیلی داغونم.............خیلی
.............
منی که همیشه ادعای دوستی با شمارو می کردم
منی که همیشه شاکی بودم از همه که چرا به فکره شما نیستن
منی که ............
وای..............
چیکار کردم
آقا جونم به خدا خیلی دوستون دارم ولی نمی دونم چرا بعضی وقتا اینجوری میشم
آقا جون منو درستم کن
من خودم نمی تونم از پسه نفسم بربیام
آقا جون جایه این که من به شما کمک کنم همیشه شما بودین که کمکم کردین
خیلی دلم گرفته دلم میخواد تا صبح گریه کنم
خیلی داغونم
آقا جون می دونم دوباره منو بخشیدی
به خاطره این خیلی داغونم
این اشکام که میبینی اشک شرمندگی
کاش اینقدر مهربون نبودی
کاش اینقدر اسیر نفس نبودم
کاش
ای کاش کاری نمی کردم که اینقدر ناراحتتون کنم
...
.................
آقا جونم خیلی دوستون دارم
آقا جان اجازه بدین در رکابتون باشم
مولای من از خدا بخواهین که منو به راهه راست هدایت کنه
آقا جانم دلم می خواد بشم فدایی شما
دلم می خواد جونمو در راهه شما فدا کنم
آقا جان خیلی درخواست بزرگی هستش ولی میگم
دلم مو خاد شهید در راهه شما بشم.